همایشات

http://www.khoyonline.com/contents/images/stories/khabar_pic/tkh.jpg http://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D9%88%DB%8C/%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%20%D8%B4%D9%85%D8%B3%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%2089.jpg

جدیدترین اخبار

صفحه نخست | نسخه موبایل | جدیدترین اخبار | نقشه خوی | خروجی | تماس با خوی
AZERIhttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/turkish.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/english.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/arabic.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/france.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/germany.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/italian.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/spanish.jpeghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/russia.pnghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/japan.pnghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/china.pnghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/south%20korea.pnghttp://s1.picofile.com/avatar2009/Pictures/xoy.ir/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85/indian.png
طراحی شده توسط خوی اوغلی

خوی مهد تمدن ۶۰۰۰ ساله

خوی به سبب موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی خود، از گذشته های دور همیشه در معرض تاخت و تازها و کشت و کشتارها بوده و ساکنین شهرهایی چون خوی که در بلاد سر حدی قرار گرفته اند، کمتر روی آرامش و راحتی می بینند.

خوی به عنوان مهد تمدن ۶۰۰۰ ساله که در سالنامه های آشوریان بنام حویه وه(hovaiava)و در تورات بنام حویه(hovaiya) ودر کتاب العالم من المشرق الی المغرب با نام خویه(khovaiya) و بالاخره در سال۲۵۰ هجری قمری ،ابن خرداد در کتاب المسالک والممالک بنام کنونی خوی ، از آن یاد می کند ...

ادامه متن

 


مجموعه ی شعبده بازی مجموعه ی شعبده بازی
بیش از ۲۰ ساعت شعبده بازی جنجالی که بسیار از افراد دنیا را حیرت زده کرده
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

آتئل باتئل چرشنبه قدیم خوی دا   (فرهنگی)

1386/12/28 ساعت 17:02

به قلم یاردانقلی (خسرو کرمانشاهی)

بازهم آخر سال و شب چهارشنبه سوری و لب چشمه و کوزه و عکس ماه صورت ها که در آهنگ خورشید و آب می رقصند.

 

انگار همین دیروز بود که در دروازه شهانق، رودخانه یا بهتر بگویم نهری جاری بود و از میان حیاط خانه ای می گذشت و کوچه را در  می نوردید و از کوچه ی امیر به طرف دباغ خانه سرازیر می شد. و چه نام پر مسمایی داشت: بیوک چای.

صبح سه شنبه آخر سال(چرشنبه آخشامی) در دم دمای سحر و گرگ و میش هوا و جدال آفتاب با پس مانده ی شب در آسمان. به زور از خواب پا می شدی تا خواهر دم بختت تنهایی کوزه دردوش نگیرد و به کنار بیوک چای نرود.

چشمانت را می مالیدی و ته مانده ی خواب را در کوچه سر می کشیدی و دنبال خواهرت راه می افتادی او کوزه بر دوش تا کنار بیوک چای می رفت و تو روی تل خاک ها کمی دورتر از دختران هم محله ات می نشستی و زل می زدی به حرکات دختران .

کوچه که خلوت بود و مردان به عمد در کوچه آفتابی نمی شدند تا دختران راحت تر آداب چرشنبه را بجا بیاورند و دخترکان راحت و فارغ البال چارقد از سر برمی کشیدند و آبی به صورت می زدند و شبق های مشکی زلفانشان را تر می کردند و شانه های چوبی به کار می افتادند تا زلال جاری آب عکس ماه رخان را در خود نشان دهد و به هر لرزه ای آنها را لج و کوله نماید و خنده بر لب ها نشاند.

کوزه ها که پر می شد و روی دوش ها جا می گرفت، دسته دسته دختران راه می افتادند و کلون ها به صدا در می آمدندو  خانه ها با آب تازه مزین می شدو حیاط های اغلب سنگ فرش به قطرات آب تطهیر می شدند و به نرمه های جارو پاک می گشتند.

نه اینکه آخرین چهارشنبه سال را به استقبال می رفتند؟

پدر که از نماز صبح فارغ شده بود و نانی و قاتقی صبحانه کرده بود  به همراه مادر به حیاط می آمد و مادر که درب لانه ی مرغها را بر می داشت و قدقد توی حیاط می پیچید و چشمان پدر به دنبال چاق و چله ترین خروس می گشت و من چه غصه می خوردم از اینکه دیگر خروسم صبحها آواز نخواهند  خواند و مادر دلداری ام داد که آن یکی خروس زیباتر است و همان مال توست و تا سال آینده می توانی با آن بازی کنی و پر وبالش را نوازش دهی.

پدر اهل چاقو بر حلقوم نهادن نبود و یک سکه ی ده ریالی( یک تومان) کف دستم می گذاشت و خروس در بغلم جا می گرفت تا سر کوچه بروم و «حسن عمو» یک تومانی را بگیرد و خروس را لب جوی آب و روبه قبله دراز نماید و تیغ بر حلقومش کشد و خروس بیچاره زیر پاهای زمخت عمو حسن تابی به خود بدهد و لرزه هایی آنوقت تمام. دوباره پاهای خروس در دست من و خون از حلقومش چکان راهی منزل گردم و مادر تاتیل را بار بگذارد و پرو بال خروس کنده شود و آماده برای پختن و روی برنج قرار گرفتن.

عصری که برمی گشتیم با چند «قاروره- ترقه های دست ساز آن روزها» در دست. چشمان مادر نم دار بود و دلش گرفته و با بوسه ای علت را جویا می شدیم و تازه یادمان می افتاد که داداش بزرگمان خدمت سربازی«سپاهی دانش» رفته و مادر غم او را می خورد که کنارمان نیست و در این شب دور سفره نمی نشیند.

غروب که از راه می رسید. هیمه ها در وسط حیاط جمع می شدو اتشی برافروخته و ما ذوق زده از روی آتش می پریدیم و دم می گفتیم که:« آتئل باتئل چرشنبه- بختیم آچئل چرشنبه» بی آنکه بدانیم این ترانه مال دخترهای دم بخت است و ما هنوز دهانمان بوی شیر می دهد و این حرفها گنده تر از همه ی ابعاد دهان کودکانه مان است.  

شام که رشته پلو بود و خروس خان نشسته بر رویش. روی یک سینی بزرگ ریخته و مادر سهم همه را در بشقابها تقسیم کرده و چه با ولع می خوردیم و به انتظار می نشستیم تا مادر بزرگ بقچه برگشاید وآجیل ها نمایان گردندو آنوقت قصه ی آجیل مشگل گشا را روایت کند و ما با علاقه بشنویم و بعد آجیل ها تقسیم شود و هرکدام بادامهایمان را جمع کنیم که فردا صبح سر کوچه بازی بادام از انواع واقسامش راه خواهیم انداخت.

...مادر را اگر می پاییدی می دیدی که دستمالی روی پاها انداخته و سهم دادش بزرگ را روی آن ریخته و چون دیده کسی متوجه او نیست ، بخش زیادی از سهم خود را هم روی سهم دادش ریخته و برایش نگه داشته تا آمدن او و ...

...واما پدر که کبریتی خریده بود به نشانه ی گرمی و آینه ای گرد و جیبی به نشانه ی روشنی آرام از جیب در می آورد و دور از چشم ما بچه ها و مادر بزرگ، آرام روی دامن مادر می انداخت و چشمان نمدار مادر که روی صورت پدر زوم می شد. لبخند دزدکی هر دو در هم گره می خورد و ... مادر شوری اشکهایش را با شیرینی لبخندش در هم می آمیخت.

امروز که به ذهنم مراجعه می کنم از چهارشنبه سوری فقط بال بال زدن خروس هایم به یادم مانده و لب آب و کوزه و طراوت آب و لبخند در اشک آمیخته ی مادر و خاکی که پدر را در آغوش گرفته...

...و از خودم ، کودکی که هنوز در پس این ریش و پشم به سفیدی در آمیخته در درونم ورجه وورجه می رود.

Share/Bookmark داغ کن

Related Posts with Thumbnails

عضویت در خوی

شناسه :
نام اصلی:
ایمیل:
تایپ مجدد:
رمز:
تایپ مجدد:

وضع آب و هوای خوی و سایر شهرها

نرخ ارز

 

بازدیدکننده ها

 
 
 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اورینیان خوی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است