Web

Xoy.ir


آموزش لاغری در ۱۰ دقیقه آموزش لاغری در ۱۰ دقیقه
ده دقیقه نرمش = کاهش تضمینی وزن
آسان و سریع‌! فقط 3750 تومان !!!
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

Related Posts with Thumbnails

عنوان این مطلب، عنوانی است که امیر کمال الدّین حسین گازرگاهی در "»مجالس العشّاق /96"« داستان پهلوان محمود پوریا را شروع کرده: "»تکیه دار دارالصّفای اولی الأیدی والابصار( قسمتی از آیة 45 سورة ص)"«. در بررسی عناوین و القاب شهرهای ایران، به شهری غیر از خوی بر نمی‌خوریم که لقب "»دارالصّفا«" داشته باشد. با اینکه وقتی احوال این پیر پهلوان( پوریای ولی) که کمال مطلوب فتوّت و عرفان در وجود وی تجسّم یافته مطالعه می‌شود، متوجّه می‌گردیم براینکه احوال این نامدار در هاله‌ای از افسانه‌ها فرو رفته، بلکه همین افسانه ها نام وی را نیز در بر گرفته است.

پوریای ولی، عارف و پهلوان نامی سدة هفت هجری، در سال هایی که هلاکوخان، به دستور قوبیلای قاآن خان بزرگ مغول، برای تسخیر قلاع اسماعیلیّه و فتح بغداد رو به سوی غرب نهاد، متولّد شد(653 هـ .ق) در سه سالگی پهلوان، دولت ایلخانان در قلمرو وسیعی که از شمال جبال قفقاز و گرجستان و دولت شروانشاهیان و طرابوزان و از غرب در آسیای صغیر سلطنت سلجوقیان و در جنوب شرقی آسیای صغیر تا میان رودان را در بر می گرفت، استقرار یافت. علاوه بر مناطقی که شمرده شد، هلاکوخان امارت کرت که مرکز آن هرات بود و از سمت شمال و اندکی در جنوب اورگنج( گرگانج جرجانیّه) تا کرانة شرقی دریای خزر نیز در قلمرو استیلای هلاکوخان بود

ادامه مطلب ...

Related Posts with Thumbnails

خویXoy

شهر خوی یکی از شهرهای استان آزربایجان غربی و مرکز شهرستانی به همین نام است. شهر خوی را به علت استقرار در محلی پست "خوی چوخورو" نیز می نامند. شهرستان خوی در دشتى وسیع واقع شده و از شمال به شهرستان ماکو و از جنوب بشهرستان سلماس و از خاور به شهرستان مرند و از باختر با کشور ترکیه همسایه و هم مرز می‌باشد. خوی که امروزه مهمترین شهر استان آزربایجان غربى بعد از اورمیه مى‏باشد از اهمیت نظامی و تجاری ویژه‌ای برخوردار بوده و دارای آثار تاریخی متعددی است. خوى در قرن سیزدهم به علت زیبایی شهر و وجود باغات سبز و روح‏افزا و کثرت مناظر دلبربا و چمنها



به لقب دارالصفا و بعد از آن به دارالمؤمنین مشهور بوده است. شهر خوی از قدیمترین و یکی از اولین شهرهای ترکی شده آزربایجان است و بدین سبب در متون تاریخی سلجوقی بنام ترکستان ایران نامیده شده است. "حمدالله مستوفی" در نزهت القلوب در باره خوی میگوید: "مردمش سفید چهره و ختای نژاد و خوب صورتند و بدین سبب خوی را ترکستان ایران خوانند". این شهر از زمان قدیم مورد توجه بوده است. پیش از اسلام شعبه‌ای از بزرگراه معروف ابریشم که شهرهای آباد و پرنعمت ترکستان و چین در شرق را به غرب و به اروپا متصل می‌نمود، از این شهر آزربایجانی می گذشته است. در صدر اسلام
نیز راهی که بلاد جزیره العرب را به مرکز آزربایجان و ماورای خزر وصل می‌کرد، از خوی می‌گذشت.

ادامه مطلب ...

Related Posts with Thumbnails

با سلام . مدتی هست که ما هم به قول معروف قاطی مرغ ها شدیم و به عبارتی ازدواج کردیم و این دلیل دیر به دیر آپدیت شدن سایت هست که امیدوارم مجددا وقت کنم تا هر روز نتایج وبگردی هایم را در آن انعکاس بدهم .
 

در اولین گام بعد از تاهل به رسم قدردانی از همسرم بهتر دیدم به سابقه تاریخی شهری اشاره کنم که احساس تعلق خاطر بیشتری از این به بعد نسبت به آن خواهم داشت چون سِوای مادرم ، همسرم زاده و بزرگ شده سلماس هست . پس این را تقدیم می کنم به همه سلماسی ها و کسانی که می خواهند با سلماس و سابقه تاریخی آن آشنا شوند


 

سلماس یکی از شهر های قدیمی کشور در استان آذربایجان غربی است اسکان بشری در آن به دوره عصر حجر برمی گردد مطابق آثاری که در نتیجه کاوش ها و حفاری ها از (کول تپه ) در سال 1371بدست آمده قدمت 9000سال قبل می رسد .

    سلماس در هزاره های قبل از میلاد با داشتن با داشتن طبیعتی زیبا و کوههای سرسبز و پر آب همواره ماوای گروهی از انسانهای باستانی بوده است در سال 1919میلادی غار های در کوهستانهای نزدیک سلماس از جمله مکانهای اولیه استقرار در دهها هزار سال قبل بوده اند با مطالعات باستانی شناسی از تپه های اطراف سلماس قدمت آن در حدود نه هزار سال قبل ( هفت هزار سال قبل از میلاد ) تخمین می زنند و به تحقیق اولین قوم مشخص در سلماس اقوام سومری بودند  .

ادامه مطلب ...

Related Posts with Thumbnails

جیلوولارین عصیانی سونا چاتاندان سونرا عثمانلی اوردوسو باتی آزربایجان توپراقلارینی ترک ائتدی. تورک – عثمانلی لارین بو توپراقلاردان چیخماسی ایله یاناشی باتی آزربایجان یئنی بیر قانلی اولایین تانیغی اولدو.بو کئز بو اولای ائرمنی لر ساریندان یوخ بل بو توپراقلاردا دوز یئییب دوزدان سیندیران کوردلر وریندن اوز وئردی.تاریخ بویو دؤولت سیز یاشاییب یابانجی لارا قول اولاراق همشه عصیان حالیندا اولان کوردلر بو دفعه اسماعیل سیمیتقونون باشچیلیغی ایله اینگیلیس دؤولتی نین حیمایتی آلتیندا باتی آزربایجان بؤلگه سی اؤزه للیکله اورمو وسالماس شهرلرینده هئچ بیر زامان اونودولمایان وحشی جه سینه جینایت لره ال آتیب تورک – آزربایجانلی لاری قادین ایله قوجا دئمه دن اؤز قانلارینا بلشدیردیلر.بو آرادا خوی شهری ده بو جینایت لردن مصون قالمادی آنجاق شهرین اؤزه ل دورومو و خویلولارین دیره نیشی اوچون سالماس یاخود اورمویا تای قانلی آنلارین دا تانیغی اولمادی.آما یئرینده ایسه ایسماعیل سیمیتقونون جینایت لریندن ده ایراق قالمادی.


ادامه مطلب ...

Related Posts with Thumbnails

روزی فراموش نشدنی در تاریخ خوی

اورین مقدم - هفته نامه اورین خوی

»"جنگ«" همیشة زمان واژة نحس و بدبختی‌آوری برای نوع بشر بوده است. مرگ، کشتار، دربه دری، گرسنگی و برباد رفتن بنیان‌های اولیه اجتماع از بارزترین نتایج هر جنگی است. خصوصاً اگر جنگی در کل عالم فراگیر شود آنگاه هم خسارات ناشی از آن به مراتب بیشتر بوده و هم خاموش گردانیدن شعله‌های سوزان آن به سختی ممکن خواهد بود.

ادامه مطلب ...

Related Posts with Thumbnails

از اواخر عصر ناصرالدین شاه، نسیم بیداری وزیدن گرفت و بعد از مرگ ناصرالدین شاه، با نرم خویی و بی‌حالی جانشینش، و نفوذ مردان روشن بین اصلاح طلب در دستگاه های دولتی و تاسیس مدرسه های جدید، و انتشار روزنامه‌ها و کتاب‌ها، امواج بیداری نیروی بیشتری یافت و رخنه در ارکان حکومت مطلقه افتادو به صدور فرمان مشروطیت در 14 جمادی الثانی 1324 انجامید. ادامه مطلب ...

Related Posts with Thumbnails

به بهانه نود و پنجمین سالگرد شهادتش

ستارخان؛ سردار ملی ایران

سعید فرجی خویی

 

ستارخان

 

سخن از رادمردی است که سرسلسله مجاهدین و قهرمان، قهرمانان ملی در تاریخ ایران زمین است. سخن از مردی که زندگی اش سرشار از ایران دوستی، آزادگی، مردانگی، انسانیت و بلنداندیشی می باشد و نیز پایگاه گران بهایی است برای اثبات اصالت انقلاب مشروطیت ایران و بالاخص مشروطه آذربایجان.

و او کسی نیست جز ستارخان، سردار ملی که در نود و پنج سالگی شهادت اش قلم فرسایی می کنیم. ستارخان که در زمان مشروطیت آوازه شهرتش به خارج از مرزها هم رسید و مطبوعات خارجی هم به تمجید و تعریف از وی پرداختند. همچنان که نشریات روسیه او را »پوگاچف« آذربایجان، رهبر جنگ دهقانی قرن هجدم میلادی روسیه، و نشریات اروپایی او را »گاریبالدی« ایران، وطن پرست معروف قرن نوزدهم میلادی ایتالیا، نامیدند و نویسندگان و شعرای مطرح ایران از آن زمان تاکنون اشعار و تصنیف ها و کتاب ها برای وی نوشتند و رشادت هایش را ستودند.

ستارخان، سردار ملی، یکی از فرزندان بنام کشور ما، رادمردی است که در سال هایی که نوای نغمه آزادی به گوش ها می رسید، شخصی بود گمنام که خواندن و نوشتن هم نمی دانست، اما عشق و ایمانش درباره میهنش چون کوه استوار بود. در محله امیرخیز می زیست و لوطی و جوانمرد آن محل بود.

سری نترس و قلبی پاک داشت. برای کمک به نیازمندان از پای نمی نشست، زورگو و باجگیر نبود، می گفت: باید به زیردستان و نیازمندان کمک کرد. قد و هیکلی بلند و رعنا داشت، پهلوان، ستبر بازو بود.

سیمای مردانه اش جذبه و کشش خاصی داشت، با سبیلی آویخته و چشمان پرنور بیننده را جادو می کرد، چین و آژنگ چهره اش از گذشته های پرغوغایی سخن می گفت. در سال1284 قمری به دنیا آمده بود. پدرش حاجی حسن، بزاز بیرون بربود. و چندگاه به تبریز می رفت و پارچه به قره داغ می برد تا در آن حوالی بفروشد.

زندگی اش مانند سایر کودکان قره داغی گذشته بود، ولی دشت های وسیع ارسباران و عظمت کوه های قره داغ وی را بلنداندیشه و پولادین اراده بار آورده بودند.

تیراندازی و اسب سواری را نیک آموخت و در آن دو مهارتی بسیار یافت. هنوز جوان بود که به تبریز کوچ کرد. مهارت وی در اسب سواری و تیراندازی اش به گوش مظفرالدین میرزای ولیعهد رسید تا که او را به سمت تفنگچی برای دربار خود برگزید ستار با ولیعهد به شکار می رفت و به خاطر زبردستی در نشانه گیری لقب »خان« گرفت و ستارخان نامیده شد.

بعد از گذشت مدت زمانی و حوادث تلخ و شیرین در زندگی اش، نغمه آزادی مشروطیت در ایران بلند شد، محمدعلی میرزای ولیعهد یک ستمگر به تمام معنی و دشمن سرسخت مشروطه خواهان در تبریز، محل سکونت ستارخان بود، مردم آذربایجان برای جلوگیری از تهدیدات و مخالفت های وی ناچار به تشکیل انجمن پرداختند بلکه بتوانند در مقابل مخالفت های وی با مشروطه ایستادگی نمایند. با تشکیل انجمن، مجاهدان دسته دسته، گروه گروه به عضویت آن در می آیند و با تمرین تیراندازی و اسب سواری خود را برای مبارزه آماده می ساختند. ستار جزو نخستین داوطلبان به صف مجاهدان پیوست. چون نیازی به تمرین تیراندازی و اسب سواری نداشت و در هر دو ماهر و زبده بود، معلم و مربی مجاهدان دیگر شد. بدین ترتیب از همان روزهای نخست شهرت و معروضیت یافت.

چندی نگذشت که مسأله به توپ بستن مجلس پیش آمد انجمن ایالتی به مبارزه با دولت برخاست، ستارخان نیز جزو اولین مجاهدان وارد پیکار شد و بیش از یک سال به عنوان رهبر فداکار مبارزه را با عزم و اراده خلل ناپذیر ادامه داد و چنان شد که مردم اکثر شهرهای دیگر از جمله رشت و گیلان با تأسی به آنان علیه حکومت استبدادی محمدعلی شاهی، به مبارزه برآمدند.

بعد از مدتی، تهران برای از میان برداشتن سران مجاهدان تبریز و مخصوصاً ستارخان به دست دولت مرکزی مخبرالسلطنه هدایت را از پاریس برای حکومت آذربایجان آوردند.

او پس از رسیدن به تبریز ابتدا ستارخان و بعد باقرخان را به بهانه خواباندن شورش اردبیل از تبریز دور کرد و چون منظور وی عملی نشد به بهانه این که ایشان از وی اطاعت نمی کنند به دستور مرکز باید روانه تهران شوند و چون استقبال بی نظیر مردم سر راه و اهالی تهران و قدردانی مجلس شورای ملی با تقدیم لوح های افتخار مقام و منزلت آنان را بیش از پیش بالا برد که برای ناجوانمردان قابل تحمل نبود. لذا با پیش آوردن مسأله دردناک پارک اتابک آن دو را برای همیشه از گردونه زمانه خارج ساختند، اما روح شان تا ابد در دل ها زنده ماند.

از این پس ستارخان به مدت سه سال دیگر در میان غم و اندوه در تهران به سر برد تا در شامگاه روز سه شنبه25 آبان ماه1293 در سن48 سالگی در تهران درگذشت. روز بعد پیکرش با حضور هزاران نفر از طبقات مختلف تهران به سوی شاه عبدالعظیم روانه گردید و در باغ طوطی آرام گرفت و خاطره اش در دل های مردم آذربایجان و مردم قهرمان پرور ایران زمین جاویدان ماند. و چه خوش شعرها گفتند مردم تهران هنگام ورود سرداران به تهران در جهت استقبال:

سردار ملی آیت یزدان خوش آمدی

مشروطه را پناه و نگهبان خوش آمدی

سالار هم چون ماه تو چون مهر انوری

ای آفتاب با مه تابان خوش آمدی

تبریز همچو بیشه و تو شیر بیشه ای ستار

زان بیشه همچو ضیغم غضبان خوش آمدی

تو چون گلی و خطة تبریز گلستان

زان گلستان چون غنچة خندان خوش آمدی

مجلس بهشت است و تو خادم بهشت

رضوان صفت به روضة رضوان خوش آمدی

مشروطه اسم اعظم و مجلس نگین او

ای حافظ نگین سلیمان خوش آمدی

Related Posts with Thumbnails

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

tohidmelikzade@yahoo.com

 

بدنبال تشکیل دولت ارمنستان در ایالت ایروان که از نظر تاریخی جزوی از آذربایجان تاریخی محسوب می شود، آندرانیک از سران مهاجم ارمنی  مخالفت خود را با تشکیل این دولت در محدوده کوچک فعلی  اعلان کرد . وی از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود..    دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخی اشان را که همانا ضربه زدن به مسلمانان بود را بخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قطع و قمع ترکان آذربایجان و آنا طولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلحه آندرانیک  می بایستی خلع سلاح می گردید ولی آندرانیک نه تنها  ارمنستان در مرزهای فعلی را  را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود. لذا در صدد برآمد با قوایش به جنوب دریاچه اورمیه رسیده و از آنجا به قوای انگلیس بپوندد.