بازار آفتابگردان خوی
(جایگاه ، مسائل و مشکلات)
اورین مقدم
مقدمه
منطقه آذربایجان سرزمینی است کشاورزی. به دلایل مختلف امروزه اکثر درآمد مردمان این سرزمین خوش آب و هوا از راه کشاورزی است. عدم وجود سرمایه گذاریهای کلان در زمینه های غیر کشاورزی از جمله صنعتی در دهه های گذشته باعث گشته است تا با عدم پیشرفت در دیگر زمینه ها، کشاورزی در کنار قالیبافی مهمترین نقش را در اشتغال زایی آذربایجانیان داشته باشد. امروزه در آذربایجان یکی از محصولاتی که به وفور کشت می شود، تخم آفتابگردان و کدو است. از خوی گرفته تا تاکستان و همدان و سردشت و ... همه جا پوشیده از مزارع بزرگ آفتابگردان می باشد. در این میان شهرستان خوی مکانی ویژه را از این نظر داراست و به حق آنرا شهر آفتابگردان (گونهباخان شهری) می نامند. در این مقاله سعی خواهد شد تا آنجا که وسع نگارنده اجازه می دهد در مورد این محصول، جایگاه آن و کلا مسائل و مشکلاتش سخن گفته شود.
همانگونه که گفته شد، اگر چه محصولات آفتابگردان در سراسر آذربایجان کشت می شود، ولی میزان کشت آن در خوی بقدری زیاد است که خوی به عنوان مرکز آفتابگردان در سراسر جهان شناخته می شود. اکثر زمینهای آبی و پر محصول این شهر زیر کشت آفتابگردان و کدو قرار دارند و به تبع آن بزرگترین میدان خشکبار جهان در خوی قرار دارد. هر چند شاید نتوان آمار دقیقی از میزان زمینهای زیر کشت این محصول بدست آورد، آنهم به دلیل تغییر کاربری زمینها در هر سال، اما آمار موجود نشان می دهد که در بیش از پنجاه هزار هکتار از زمینهای دشت خوی، همه ساله تخم آفتابگردان و کدو کاشته می شود و بیش از سی درصد کل تخمۀ آفتابگردان کل کشور در این شهر تولید می گردد.
مشکلات کشاورزان (اکینچیلر)
موضوع جالبی که در مورد تولید محصولات زراعی به چشم می خورد اینکه، در حالیکه کشور ما با وارد کردن میلیونها تن گندم از کشورهای خارجی عنوان بزرگترین وارد کننده گندم جهان را یدک می کشد، ولی کشاورزان رغبت چندانی بر کاشتن گندم نشان نمی دهند. علت آن نیز مشخص است. وقتی دولت گندم کم کیفیت خارجی را گرانتر از گندم با کیفیت داخلی می خرد (علی الخصوص گندم آذربایجان که دارای کیفیتی زبانزد است)، چه انتظاری است از کشاورز تا بیاید و گندم بکارد. حال آنکه می داند اگر آفتابگردان در زمینش کاشته شود، در آمد بیشتری نصیبش خواهد شد. حتی کم توجهی های دولت در بخش کشاورزی باعث شده است تا کشاورزان رغبتی به کاشت چغندر قند که درآمد خوبی نیز دارد، نشان ندهند و علت آن نیز چیزی نیست جز سرگردانی کشاورزان بعد از تحویل محصول به کارخانه تولید قند به مدت طولانی و عدم دریافت به موقع پول محصول. حتی این بی توجهی ها باعث شده است با وجود حمایت دولت از کاشت آفتابگردان روغنی و گذاردن فاکتورهای حمایتی از قبیل سم و کود در اختیار کشاورزان، آنان رغبتی به کاشت آن از خود نشان ندهند و در صورت کاشت نیز، محصول را به صورت قاچاقی و با قیمتی بیشتر از قیمت خرید دولتی در بازار آزاد به فروش رسانند. نتیجتا زمیندار خویی بهترین گزینه را همانا کاشتن آفتابگردان می داند و بس. همانگونه که در زمینهای بین میانه و زنجان نیز زمینداران به جای کاشتن محصولات اساسی نظیر گندم و جو، به کاشتن گیاه جارو می پردازند و از ساقه های آن برای درست کردن جاروهای دستی و از دانه های آن برای تغذیه حیوانات استفاده می کنند و این یعنی ضرر به اقتصاد مملکت. با این تفاصیل از مشکلات کشتکاران می توان کمبود سم و گرانی آن (به دلیل عدم حمایتهای دولتی و ارائه سوبسید) و کمبود آب را نام برد. کمبود آب خصوصا در چند ساله گذشته موجبات خسارات فراوان به زارعین گردیده است. عدم بارش خوب، ته کشیدن سفره های آب زیرزمینی، هرز رفتن آبهای رودخانه ای و عدم مهار آنها بوسیله سدها، عدم استفاده بهینه از آب در زمینهای کشاورزی، همه و همه باعث پیدایش خشکسالی در سالهای اخیر در منطقه گردیده اند. البته این کمبود آب باعث گردیده است تا کشاورزان با توجه به پر مصرف بودن زمینهای تخمه به لحاظ آب، به گندم کاری رغبت بیشتری نشان دهند و کشت این محصول در چند سالۀ اخیر نسبت به سالهای گذشته افزایش چشمگیری داشته باشد، هر چند زارعین همیشه مترصد آن هستند تا به آفتابگردان کاری روی آورند. علاوه بر دلایل فوق، کار بالنسبه آسان کاشت آفتابگردان در افزایش میزان کشت آن نیز مؤثر است. متأسفانه بعد از انقلاب سفید شاهنشاهی (1342) و به خصوص بعد از انقلاب اسلامی (1357) و وقوع جنگ تحمیلی، ترک زمینهای زراعی و مهاجرت روستاییان به شهرها افزایش روز افزونی یافته است و این کار نه تنها بار زیادی را بر دوش شهرها گذارده است، بلکه باعث مختل شدن کار کشاورزی در روستاها نیز گشته است. امروزه چه بسیارند روستاییانی که در شهر زندگی می کنند و در روستا نیز زمین به ارث رسیده دارند و علاوه بر اینکه در شهر به کار مشغولند (البته کارهای اکثراً خدماتی)، در روستا نیز به کار زراعت می پردازند و صد البته نتیجه این کار نیز از قبل مشخص است. این چنین فردی تنها می تواند هفته ای یک یا دو بار بر سر زمین خود حاضر شود و آنها که به کار کشاورزی واقفند، نیک می دانند که این یعنی کاهش محصول و نیز کیفیت پایین آن. و چنین کسی نیز بهترین چیزیکه می تواند بکارد. همان آفتابگردان است، چرا که چندان به مراقبت روزمره احتیاجی ندارد و در دورۀ رشد خود تنها به چند بار آب دادن احتیاج دارد. تغییرات جوی بی موقع نیز گاهی ضرر و خساراتی به کشاورزان وارد می آورد. سیل، تگرگ، باران بی موقع گاهی چنان بلایی بر سر مزارع می آورد که برای نمونه نیز چند کیلویی محصول بدست نمیآید. خصوصاً تخم کدو که بسیار حساس و زود رنج است و با کمترین بی ملایمتی از سوی جو چه گرمای زیاد و چه باران زیاد از بین می رود.
مشکلات بازار خرید و فروش
مشکلات اصلی تولید آفتابگردان و کدو بیشتر از آنچه که مربوط به کشاورزان گردد، مربوط به بازار خرید و فروش آن است. به عبارت دیگر، در کل کاشتن آفتابگردان برای کشاورزان بسی بهتر از محصولات دیگر است و با همۀ مشکلاتی که بعضی از آنها شمرده شد، باز تخمه پرطرفدارترین سوژه برای کاشته شدن است.اما آشفته بازار حاکم بر اقتصاد کشور و علی الخصوص در مورد تخمه، به واقع افق چندان روشنی را برای این محصول استراتژیک (البته برای مردمان خوی و دیگر شهرهای مرتبط با آن) نوید نمی دهد. برای بررسی این قسمت باید نگاهی به گذشته نه چندان دور بازار و مقایسۀ آن با بازار و تجارت امروزی داشته باشیم. بازار قدیم در خود اصول و فاکتورهایی داشت که هر کس دارای آن شرایط بود جزو طبقه بازاری به حساب می آمد، و گرنه اتوماتیک وار از گردونۀ آن خارج می شد. یکی از این فاکتورها داشتن تجربه مفید کاری بود. یعنی این گونه نبود که هر کس دلش می خواست، می توانست به تجارت بپردازد، بلکه باید مراحل مختلف آن از جمله شاگردی، پادویی، حسابداری، شراکت و ... را طی می کرد تا در نهایت به عنوان یک تاجر در میان طبقۀ بازاری پذیرفته می شد و تازه این هم اول کار بود. فرد باید چنان صداقتی از خود نشان می داد تا اعتبار لازم را به دست می آورد. به عبارتی میزان سرمایه همیشه تعیین کننده اصلی نبود، بلکه سابقه، صداقت و انسانیت بود که بر بازر حکم می راند.
ولی بر خلاف سابق، امروزه تقریباً چنین فضایی از بازار رخت بربسته است. آنهم به دو علت : یکی کم شدن اعتقادات و کم اهمیت دهی به اصول. دیگری اوضاع جهانی و ارتباط مستقیم بازار با تحولات جهانی. (در گذشته چنین نبود). امروزه دیگر روش شاگرد ـ استادی معنی و مفهوم خود را تقریباً از دست داده است و این یکی از مشکلات اساسی موجود در بازار علی الخصوص بازار تخمه است. با یک حساب سرانگشتی می توان گفت که بیش از 4/3 (سه چهارم) آنانیکه امروزه به کار تجارت و خرید و فروش تخمه اشتغال دارند، چنین مرحله ای را نگذرانده اند و این یعنی پیدایش بسیاری مشکلات. تصور کنید عده ای بسیار زیاد را که از تجارت و احکام آن خبر چندانی ندارند و با این وجود، قسمت اعظم کار را نیز بر عهده دارند. با این حساب می توان مشکلات تجارت در بازار آفتابگردان را به شرح زیر بیان کرد :
الف : وجود خرده پاها ـ همانگونه که عنوان شد، امروزه بیش از سه چهارم دست اندرکاران کار تخمه افراد بی تجربه و خرده پا هستند. به دیگر سخن کار تخمه را در شهرستان و کل منطقه همان یک چهارم افراد می توانند به بهترین نحو اداره کنند، ولی وجود بیکاری، کمی درآمد در شغلهای دیگر، میل به درآمد زیاد و ... همه دست به دست هم داده اند تا هزاران نفر از مردم به کار خرید و فروش تخمه مشغول باشد. در خوی هر کسی که بیکار می شود یا ترک تحصیل می کند، جایی برای کار ندارد مگر بازار آفتابی و جالب تر آنکه بازار تخمه نیز متولی پر قدرت و کاررسی ندارد تا بر امور نظارت کند. کسانی را که امروزه در بازار کار می کنند می توان چنین بر شمرد : بازاریان قدیمی، بازاریان جدید، کارمندان و معلمان شاغل، بازنشستگان، افراد بیکار و روستاییان. بازاریان قدیمی تعدادشان شاید به تعداد انگشتان دست نرسد. آنان باقیماندگان همان تجار سرشناس، صادق و معتبر هستند. بازاریان جدید که یا اینکار را از پدر به ارث برده اند و یا اینکه با انجام شاگردی و طی مراحل به این طبقه پیوسته اند. کار صادرات عمده به شهرهای مصرف کننده عموماً در دست این گروه است. کارمندان و معلمان شاغل که علاوه بر کار در ادارهجات و مدارس، به کار خرید و فروش نیز می پردازند و جالب آنکه مغازه، انبار و ... نیز خریداری کرده و بعضی از آنها به تمام معنی تاجر شده اند، وای به حال شاگردان و ارباب رجوعانشان در مدارس و ادارات. حضور اینان علاوه بر لطمه ای که به بازار می زند، صدمات جبران ناپذیری نیز در دیگر امور جامعه وارد می کند. چه بسیار دیده ایم و دیده اید معلمانی را که در سر کلاس به جای اینکه به فکر درس و مشق شاگردانشان باشند، با چکها و سفته هاش ور رفته اند، البته این کارمندان و معلمان نیز دلایل مخصوص خود را دارند. کمی حقوق و هزینه های سرسام آور زندگی اصلی ترین دلیل اشتغال آنان و به عبارتی دو شغله بودن آنهاست.
بازنشتگان خود قشری دیگر از افراد موجود در بازار هستند. اینانیکه تمام وقتشان آزاد است، موقعیت بهتری نسبت به کارمندان و معلمان دارند. افراد بیکار نیز اصلی ترین قشر موجود در بازار و البته کم تجربه ترین آنها نیز می باشند. اکثراً جوان و بدون سرمایه بوده و به کار دلالی در خود بازار و یا کار خرده فروشی در شهرهای مصرف کننده مشغولند. کاریکه لطمه زیادی به صنعت تولید تخمه زده است و می زند. به عبارتی آنرا از دهان می اندازد. تصور کنید : اینگونه افراد را که یکی ـ دو تُن جنس را بر وانتی زده و دور کشور راه می افتند و به صورت نقد و نسیه (و اکثراً نسیه) جنسشان را با التماس و خواهش و زاری می فروشند. دراین میان معلوم است که چه بر سر جنس می آید. خریدار وقتی محصول را دم مغازۀ خود آنهم با قیمتی که خود تعیین می کند، می بیند و می خرد، دیگر چه نیازی است که منت تاجر در خوی نشسته را بکشد و از او خواهش ارسال جنس را آنهم به صورت نقد بکند؟ روستاییان نیز به وفور در بازار دیده می شوند. در بازار بعضی واسطه فروش محصول کشاورز به خریدار دست اول هستند که به کومسیونچی مشهورند. اکثر این افراد خود روستایی هستند. علت آن هم آشنایی بیشترشان با زارعین است و می توانند کشاورزان همروستایی خود را به آوردن محصولشان به مغازه خود تشویق و ترغیب کنند.
ب : عدم نقدینگی و مسئله نسیه ـ مشکلات مالی یکی از مشکلات گریبانگیر اقتصاد ماست. بی پولی و به عبارتی عدم استفاده صحیح و اصولی از منابع مالی و خرید و فروش به صورت نسیه باعث مشکلات بسیاری در بازار گردیده است. خرید و فروش در بازار تخمه به دو صورت نقد و نسیه و در انواع مختلف صورت می گیرد : آنانکه سرمایه دارند، محصول را به صورت نقد می خرند و با احتساب درصد مدت زمانیکه پول برگردانده خواهد شد به فروش می رسانند و این بهترین نوع تجارت محسوب می شود، البته اگر بتوان چکهای مدت دار را در موعد مقرر به پول تبدیل کرد. خرید به صورت نقد و فروش نقد نیز روش دیگری است. این نیز مخصوص سرمایه دارها است که با خرید محصول در ابتدای کار (اواخر تابستان و اوایل پائیز) و انبار کردن آن و فروش در ماههای بعدی و با قیمت بالاتر سود سالیانه را صاحب می شوند. خرید به صورت نسیه و فروش به صورت نسیه نیز مخصوص کسانیست که سرمایه چندانی ندارند. آنان مجبورند محصول را به صورت نسیه بخرند (این یعنی خرید با قیمت بالاتر) و بفروشند به صورت مدت دار و امید وار باشند که با وصول چکها و پرداخت بدهی های خود در آخر سال کاری، مقداری در آمد داشته باشد، امریکه که کم اتفاق می افتد. خرید به صورت نسیه و فروش به صورت نقد نیز روشی است که باز مخصوص بی سرمایه هاست. اینان نیز محصول را به قیمت بالاتر می خرند و انبار می کنند به امید آنکه قیمت ها افزایش یابد و اینان با فروختن اجناس و پرداخت بدهی های خود، سودی نیز ببرند. خرید با کارمزد، روش دیگری است بدین گونه که مشتری طالب جنس، پول را به بازرگان بومی می دهد و او با دریافت کارمزد، محصول را از کومسیونچی ها خریده و برای خریدار اصلی ارسال می کند. نوع دیگری که در بازار به چشم می خورد خرید بدون پول است. بدین صورت که جنس را از کومسیونچی می خرند و دو مغازه آن طرفتر با قیمتی بیشتر به خریداران دیگر می فروشند و بدین ترتیب بدون اینکه پولی و سرمایه ای داشته باشند، روزی چند تومانی را صاحب می شوند. البته در خرید به صورت نسیه، بعضی از افراد با بو دادن به تخمه ها و افزودن نمک به آنها (قووورماق) باعث افزایش وزن و در نتیجه کاهش قیمت آن شده و با این تفاصیل آن را به صورت نقد و نسیه به فروش می رسانند.
در حالت کلی وجود جو نسیه فروشی با توضیحاتی که در بالا آمد، باعث شده است وضع بازار به صورت بسیار وخیمی درآید. کم نیست تعداد کسانی که همه ساله به جرگه ورشکستگان اقتصادی می پیوندند و این اثرات بسیار نامطلوبی بر روح جامعه دارد. وقتی کسی ورشکسته می گردد، نه تنها او و خانواده اش، بلکه بسیاری خانواده های دیگر که از او طلبکارند نیز دچار ضربۀ روحی و مالی می شوند. به نظر می رسد چکهای بلامحل و ترس صاحبان جنس از فروش اجناسشان، مسئله ای است حل ناشدنی. مسئله ایکه باعث شده عده ای از آن سو استفاده نمایند. حتی دیده می شود کسانی با کشیدن چک بلامحل، مقدار زیادی جنس از بازار با قیمت بالا خریداری می کنند و سپس آنها را به قیمتی پایین تر از قیمت خرید، به صورت نقد به فروش می رسانند و سپس نیز اعلام ورشکستگی می کنند. طلبکاران نیز که می بینند تمام پولشان در شرف نابودی است، حاضر به دریافت نصف طلب و دادن رضایت می شوند و بدین ترتیب پول کلانی به دست سو استفاده کننده می افتد. در مورد مسائل مالی بانکها بیشتر از هم ذینفع هستند. چرا که با پولهایی که با درصدهای فراوان به افراد می دهند. سودهای کلانی را صاحب می شوند.
ج : صادرات و واردات ـ تخم آفتابگردان آجیلی در خارج از کشور تقریباً مصرفی ندارد (البته تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد) و اگر نیز داشته باشد، شرکت های خارجی آنها را در قبضۀ خود دارند و باقیمتهایی که آنها به عرضه تخمه مشغولند، تولید کنندگان داخلی به سختی بتوانند با آنها رقابت نمایند. اما تخم کدو به دلیل استفاده در صنایع دارویی، خریداران فراوانی در اروپا دارد. به همین دلیل نیز صادرات آن می تواند سود آور باشد. ولی به دلیل وجود مشکلات زیاد از جمله کیفیت پایین اجناس صادراتی، عدم بسته بندی مناسب، عدم بازاریابی مناسب، عدم توانایی رقابت با رقبای خارجی و نیز عدم حمایتهای دولتی، صادرات به معنی واقع آن صورت نمی پذیرد. از طرف دیگر واردات بی رویه نیز در مقاطع مختلف تأثیر فراوانی در بازار دارد. واردات تخم آفتابگردان طی سالهای گذشته از عراق صورت می گیرد و بعد از منتقل شدن به بازار خوی به نقاط مختلف کشور برای مصرف ارسال می شود. تخم کدو نیز در سالهای اخیر به وفور از کشور چین وارد می شود. نکته ای که باید بدان اشاره شود اینکه تقریباً تمام تخمه کشور به نام تخمه خوی به فروش می رسد، بدین صورت که اکثر محصول به خوی آورده شده و سپس با نام تخمه خوی صادر می شود. علت آن نیز کیفیت بالای تخمه خوی است که دلیل آن را باید در کیفیت زمینهای آن جُست.
د : عدم وجود انسجام ـ نبود تشکلی گیرا و ناظر بر امور آفتابی و کدو، یکی از مشکلات افرادی است که با اینکار سروکار دارند. هر چند تشکلی به نام اتحادیه وظیفۀ اینکار را بر عهده دارد، ولی به دلایل مختلف این اتحادیه دارای قدرت چندانی نیست. به عنوان مثال مشخصات دقیق شاغلان در بازار در دست نیست. چه بسیارند کسانی که دارای پروانه کسب نیستند و تنها با مجوزهای پولی چند ماهه به کار مشغولند (البته این برای مغازه داران است). تعداد زیادتری از افراد در میدان خشکبار به صورت سرپایی فعالیت می کنند، نه مالیاتی می دهند و نه هزینه ای بابت فعالیت به اتحادیه می پردازند. یکی از مشکلات اصناف، ادارۀ دارایی است و برای رفع مشکل با این اداره، وجود تشکلی قدرتمند لازم است تا بتواند در مقابل اجحافهایی که به بعضی از بازاریان می شود، بایستد و متأسفانه از چنین تشکلی خبری نیست. نظم بخشیدن به کار خرید و فروش تخمه، تعیین سیاستهای لازم می تواند از وظایف یک شورای انتخابی باشد، چیزیکه به نظر نمی رسد به این زودیها بوجود آید.
فواید
تا بدین جا شاید بیشتر، از مضررات و مشکلات تولید آفتابگردان در خوی و دیگر شهرها سخن گفتیم، ولی اینکار فوایدی نیز برای شهر دارد و البته می تواند این فواید بیشتر گردد. به قطع می توان علت افزایش روز به روز کاشت آفتابگردان را وجود قشر عظیم بیکاران دانست. به عبارتی دیگر بازار آفتابگردان نقش بسیار مؤثری در رفع بیکاری شهر دارد. تقریباً تمامی مردم خوی، مستقیم یا غیر مستقیم با این محصول در ارتباطند. چه آنانکه در بازارش به کار و کارگری مشغولند و تعدادشان به هزارها سر می زند و چه آنانکه به کارهای دیگر غیر از تخمه اشتغال دارند. صنعت تخمه باعث گردش چرخهای اقتصادی در شهر و منطقه می شود. قدرت خرید مردم را افزایش می دهد و حتی برای دولت نیز سودمند است. مالیاتی که ادارۀ دارایی هر ساله از این شهر دریافت می کند، بسیار بیشتر از مالیاتی است که از شهرهای بزرگتر از خوی وصول می نماید. شهرداری نیز با دریافت عوارض ورود و خروج کالا از بازار آفتابگردان، سهمی از تجارت این محصول سیاه دارد. حتی آفتابگردان باعث رونق صنعت مسافرت نیز شده است. چه بسیارند تاجرانی که از نقاط مختلف کشور برای خرید جنس چند روزی را مهمان این شهرند. صنعت حمل و نقل نیز رونقی فزاینده در شهر دارد. لزوم صدور روزانۀ صدها تُن محصول به شهرهای مقصد، باعث ایجاد ترمینالهای بزرگ حمل و نقل در سطح منطقه گردیده است.
به طور کل می توان گفت که گر چه به ظاهر صنعت کشت تخم آفتابگردان و کدو در منطقه عملی نکوهیده و پوچ به نظر می رسد و کارشناسان بر لزوم کشت دیگر محصولات مانند گندم، چغندر قند و باغات میوه تأکید می ورزند ولی باید اذعان کرد که آفتابگردان کارکردی به مراتب بهتر و مؤثرتر از دیگر محصولات کشاورزی، در سطح منطقه داشته است. علت اصلی آن را نیز می توان مسئله خصوصی بودن آن دانست. عموماً کارهای دولتی به دلایل مختلف، بهره دهی لازم را ندارند و در آنها باری سالم و درست به مقصد نمی رسد ولی در صورت خصوصی سازی هم دولت سود کافی می برد و هم نظارت کافی می تواند داشته باشد و هم اینکه بخش خصوصی به دلایل مالی مجبور به کاربردن بهترین روشهای ممکنه است. لذا به نظر می رسد، دولت نه تنها نباید مخالف کشت این محصول در سطح منطقه باشد، بلکه به نظر نگارنده باید امکانات رشد و پیشرفت آن را نیز فراهم آورد.
نهایتاً اینکه، افزایش کیفیت بسته بندی محصول، افزایش کیفیت بو دهی محصول، اصلاح روشهای کاشت، ساماندهی سیستم خرید و فروش، بازاریابی و صادرات اصولی به بازارهای خارجی و همه همه می توانند موجبات رشد و شکوفایی بازار آفتابگردان و کدو را فراهم آورند و نسیم خوشبختی و سعادت را بر سرزمین همیشه سربلند آذربایجان و خوی جاری سازند. به امید آن روز.
*تاریخ نگارش : 14/07/1380
** این نوشته در شماره های 50، 51 و 52 هفته نامۀ فردای ما (ویژهنامۀ خوی) چاپ شده است.